تبليغاتX
نوشته های دلتنگی
سلام خدمت دوستان !

اوّل این که من فقط ۴ روز مطلب ننوشتم که میگید چرا چیزی نمی نویسی ؟ این هم بگم که هیچ ربطی به دانشگاه و نمره هام نداشت و فقط داشتم با خودم تو ذهنم کلنجار می رفتم که چی بگم . در ضمن من نه زانوی غم به بغل گرفتم و نه ناامید شدم ؛ چرا بی خود و بی جهت برای مردم حرف در میارید ؟ 

امروز سوار اتوبوس که بودم ( چه کنیم دیگه قشر کم درآمد جامعه ایم .) یه پوستری که پشت صندلی راننده نصب شده بود ، نظر منو به خودش جلب کرد . این برگه شامل اطـّلاعاتی درباره ی شرکت واحد بود و بد ندیدم که اونا رو برای شما بازگو کنم :

- شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در سال ۱۳۳۵ شمسی تأسیس شده است .

- در حال حاضر حدود ۶۵۰۰ دستگاه اتوبوس در ناوگان این شرکت وجود دارد که روزانه قریب به ۵۰۰۰ دستگاه از این تعداد به مسافرین سرویس می دهند .

- روزانه چیزی نزدیک به ۴۰۰۰۰۰۰ نفر از اتوبوس های شرکت واحد بهره می برند .

- این شرکت دارای ۱۲ منطقه و ۳۵۰ خط می باشد .

- در حدود ۱۷۴۰۰ نفر پرسنل شرکت واحد را تشکیل می دهند .

- اتوبوس های شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه روزانه حدود ۶۰۰۰۰۰ کیلومتر مسافت را می پیمایند .

- سرعت استاندارد جهانی حرکت اتوبوس های شهری ۱۸-۱۲ کیلومتر در ساعت می باشد که در شهر تهران این سرعت برابر ۱۲-۶ کیلومتر در ساعت است .

+ نوشته شده در  85/11/30ساعت 20:35  توسط محمّد  | 
چند روز پیش از دانشگاه گفتم و از گندی که بالا آوردم . اون اعجاز گونه ای هم که بهش امیدوار بودم روی نداد . این نتیجه ی ترم اوّل من تو دانشگاهه ؛ فقط نخندید : تو این ترم من ۷ درس داشتم به عبارتی ۱۹ واحد . ۲ تا درس رو با نمره ی ۵/۹ افتادم ؛ یعنی ۸ واحد . اونی که بیش تر از همه آدمو میسوزونه اینه که تو برای این مشروط نشدن باید مجموع نمراتت ۲۲۸ بشه ، اون وقت ۲۲۵ بگیری و با معدّل ۸۵/۱۱ مشروط هم بشی و این یعنی این که ترم بعدی باید ۱۴ واحد بگیرم که تازه ۸ تای اون مال ترم قبله و این ترم در واقع ۶ واحد گرفتم . من اگه ۱ نمره توی یه درس ۳ واحدی مثل ادبیات یا ۵/۱ نمره توی یه درس ۲ واحدی مثل معارف می گرفتم ، حدّاقل مشروط نمی شدم ؛ ولی خوب چه میشه کرد . هر کی خربزه میخوره ، پای لرزش هم میشینه . دندم نرم ، چشمم هم کور . تازه اگه تابستون هم ۵ واحد درس عمومی بگیرم ، بعد یک سال تحصیل توی دانشگاه ۳۰ واحد رو پاس کردم که اصلا ً خوب نیست . به هر حال هر چی بود ، گذشت . من بدین وسیله مراتب هم دردی شما دوستان عزیز را پذیرایم .
+ نوشته شده در  85/11/26ساعت 0:40  توسط محمّد  | 
دو چیز را به سرعت به فراموشی بسپار :

- نیکی که در حقّ دیگران انجام می دهی        - بدی که دیگران در حقّ تو روا می دارند 

دو چــیــز را هـیـچ گـاه فـرامـوش نـکـن :

- یاد خدا                                                 - یاد مرگ

                                       

+ نوشته شده در  85/11/24ساعت 23:34  توسط محمّد  | 
 

    

+ نوشته شده در  85/11/24ساعت 19:3  توسط محمّد  | 

 

+ نوشته شده در  85/11/24ساعت 2:6  توسط محمّد  | 
بـه زودی زمـانی بـر امّـت مـن مـی رسد کـه ۵ چـیـز را دوسـت می دارند و ۵ چیز را فراموش می کنند : 

 - دنیا را دوست می دارند و آخرت را فراموش می کنند .

- مال را دوست می دارند و حساب روز قیامت را فراموش می کنند .

- زن ها را دوست می دارند و حورالعین را فراموش می کنند .       

- قصرهای دنیا را دوست می دارند و قبرها را فراموش می کنند .    

- نفس خود را دوست می دارند و پروردگارشان را فراموش می کنند .   

این امّت از من بیزار هستند و من هم از ایشان بیزارم .  

+ نوشته شده در  85/11/20ساعت 19:3  توسط محمّد  | 
بالآخره یه ترم از دانشگاه گذشت و همه از دست امتحانات راحت شدن و تا یه مدّت کوتاهی میتونن نفس راحتی بکشن . تو بعضی از دانشگاه ها هم مثل دانشگاه ما ترم جدید شروع شده و بقیـّه هم به همین زودی کارشونو شروع میکنن . بعید میدونم بین افرادی که میان تو این وبلاگ کسی باشه که از نتایجش رضایت داشته باشه ؛ چون اگه آدم درس خونی بود که دیگه با من رفاقت نمی کرد .

بگذریم ؛ وضع خودم که خیلی خرابه و تقریبا ً میتونم بگم که گاوم زاییده ، تازه چند قلو و فقط به یه چیزی شبیه معجزه نیاز دارم تا بتونم از این مخمصه ای که گرفتارش شدم رها بشم که اون هم بعیده . هرچی سعی می کنم که نیمه ی پر لیوانو نگاه کنم نمیشه که نمیشه ، این درست که چند تایی از دوستام وضعشون به مراتب از من بدتره ولی با تمام این اوصاف خودم که خیلی ناراحتم ؛ ولی باز هم امیدوارم .

دیگه تا آخر هفته همه چیز معلوم میشه و باید انتخاب واحد نهایی رو هم انجام داد و اگه وضع به همین منوال باشه و با فرض این که ترم بعد همه ی واحدها رو پاس کنم ، در پایان سال اوّل موفـّق شدم فقط ۲۵ واحد رو بگذرونم که واقعا ً افتضاحه .     

+ نوشته شده در  85/11/20ساعت 18:49  توسط محمّد  | 
 ألمُؤمِنُ بــِـشرُه ُ في وَجهـِـهِ وَ حُزنـُـه ُ في قــَـلبــِـهِ .

شادی مؤمن در چهره ی او و اندوه وی در دلش پنهان است .      نهج البلاغه - حکمت ۳۳۳   

از نوشتن این حدیث غرضی داشتم . گاهی اوقات برخی از دوستام اتـّهاماتی رو به من وارد می کنند ، از جمله این که مثلا ً "خیلی بی خیالی" ، "الکی خوشی" ، "ککت هم نمی گزه" و از این جور حرفا . حالا چرا ؟ چون فکر می کنند که هر وقت من دارم می خندم و شادم ، زندگی کاملا ً بر وفق مراد است و من هیچ مشکلی ندارم . در حالی که در اکثر اوقات این گونه نیست و خیلی وقت ها ناراحتم ؛ منتها این ناراحتی رو بروز نمیدم و سعی می کنم با خنده و شوخی ظاهر سازی کنم و نگذارم که کسی متوجّه بشه ؛ ضمن این که این گونه رفتار کردن تا حدودی برای خودم هم التیام بخشه و باعث میشه که لحظاتی ولو کوتاه اون مورد رو فراموش کنم . یه چیز دیگه هم هست . اونم اینه که فکر نکنید چون سعی می کنم ناراحتی هام رو تو خودم بریزم ، پس خیلی مؤمنم ؛ نه از این خبرا هم نیست و من هم مثل همه ی آدمای دیگه ممکن الخطا هستم و اشتباهاتی رو داشته و دارم . در آخر هم اینو بگم که رنگ رخسار خبر می دهد از سرّ درون اکثر مواقع درمورد من صدق نمی کنه .         

+ نوشته شده در  85/11/20ساعت 18:16  توسط محمّد  | 
- زن در آن واحد هفتاد و هفت فکر در سر دارد .     (روسی)

- زن ، پایه و اساس زندگی است .     (هندی)

- زیبایی زن بهترین جهیزیه است .     (آلمانی)

- زن شرّی است که کسی بی آن نمی تواند زندگی کند .     (ایرانی)

- زن مثل زنبور عسل است و عشق شیره ی لذ ّت بخش آن .     (آمریکایی)

- زن فقط سنـّش را و آنچه را که نمی داند مخفی نگاه می دارد .     (بلغاری)

- زن در شیطنت از مرد واردتر است .     (انگلیسی)

- زن اوّل فرستاده ی خداست ، زن دوّم فرستاده ی آدمی و زن سوّم فرستاده ی ابلیس .     (لهستانی)

- زن گرفتن شرّی است که مردان برای گرفتن آن دست به دعا دارند .     (یونانی)

- بدون زن ، خانه جای شیطان است .     (هندی)

- زن و شیشه همیشه در معرض خطرند .     (اسپانیایی)

- زن چون سایه است ، تعقیبش کنی فرار می کند و از او فرار کنی تو را تعقیب می کند .     (روسی)

- زبان زن خنجری است که هرگز زنگ نمی زند .     (ژاپنی)

- زن بلاست ، الهی هیچ خانه ای بی بلا نباشد .     (ایرانی)

- زن را نباید زد ، حتـّی با یک شاخه ی گل .     (فرانسوی)

- زن مطیع ، فرمانروای قلب شوهر است .     (انگلیسی)

- زن زیبا ، بهشت چشم و دوزخ روح و برزخ جیب است .     (استونیایی)

- زن ابتدا کنیز ، بعد رفیق و در آخر آقا بالا سر است .     (نروژی)

- زن و آتش هم گرم می کنند و هم می سوزانند .     (سوئدی)

- زنان می توانند بر همه چیز اثر داشته باشند ، زیرا آنان بر کسانی که بر همه چیز حکومت دارند ، حکومت می کنند .     (فرانسوی)  

 

+ نوشته شده در  85/11/20ساعت 17:58  توسط محمّد  | 
هر کس به چیزی عشق ناروا ورزد ، نابینایش می کند و قلبش را بیمار کرده ، با چشمی بیمار می نگرد و با گوشی بیمار می شنود . خواهش های نفس پرده ی عقلش را دریده و دوستی دنیا دلش را میرانده است . شیفته ی بی اختیار دنیا و برده ی آن است و برده ی کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند . دنیا به هر طرف برگردد ، او نیز برمی گردد و هر چه هشدارش دهند از خدا نمی ترسد . از هیچ پند دهنده ای شنوایی ندارد ، با این که گرفتار آمدگان دنیا را می نگرد که راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند . می بیند ، که آن ها بلاهایی را که انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنیایی را که جاودان می پنداشتند از آن ها جدا شده و به آن چه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسید و آن چه بر آنان فرود آید ، وصف ناشدنی است .  نهج البلاغه - خطبه ی ۱۰۹  
+ نوشته شده در  85/11/19ساعت 1:46  توسط محمّد  |