تبليغاتX
نوشته های دلتنگی
- درستی نخی طلایی است که دل همه ی مردم را به هم می دوزد .

- همه را فهمیدن ، همه را بخشیدن است .

- آرام باش ، توکـّل کن ، تفکـّر کن ؛ سپس آستین ها را بالا بزن . آن گاه دستان خدا را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده اند .

- به آن چه داری شاکر باش و به آن چه می خواهی داشته باشی مشتاق .

- بزرگ ترین کارها با کوچک ترین گام ها آغاز می شوند .

- در شگفتم از کسی که امید به رحمت مافوق خود دارد ، چرا به زیردستان خود رحم نمی کند ؟

- آن چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند .

- شکست عدم موفـّـقـیّـت نیست ، شکست یعنی تأخیر در پیروزی .

- خوشا به حال کسی که به بندگان خدا نیکی و احسان کند و برای قیامت توشه بردارد .

- بدترین توشه برای آخرت بدی و ظلم کردن به بندگان خداست .

- اگر ندانی به کجا می روی ، مطمئن باش به جایی نخواهی رسید .

+ نوشته شده در  86/02/18ساعت 20:9  توسط محمّد  | 
- خدا را شکر که تمام شب صدای خـُرخـُر همسرم را می شنوم ؛ این یعنی او زنده است و سالم درکنار من خوابیده است .

- خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است ؛ این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند .

- خدا را شکر که مالیات می پردازم ؛ این یعنی شغل و درآمدی دارم و بی کار نیستم .

- خدا راشکر که باید ریخت وپاش های بعد از مهمانی را جمع کنم ؛ این یعنی در میان دوستانم بوده ام .

- خدا را شکر که لباس هایم کمی برایم تنگ شده اند ؛ این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم .

- خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پای می افتم ؛ این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .

- خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم ؛ این یعنی من خانه ای دارم .

- خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کردم ؛ این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن .

- خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم ؛ این یعنی من توانایی شنیدن دارم .

- خدا را شکر که شستنی و اتو کردنی دارم ؛ این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم .

- خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم ؛ این یعنی من هنوز زنده ام .

- خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم ؛ این یعنی به یاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم .

- خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند ؛ این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم .

+ نوشته شده در  86/02/17ساعت 1:46  توسط محمّد  | 
در زیر ۲ نمونه از اظهار نظر های نشریات دانشجویی درباره ی دکتر زرّین کلک ارائه می شود . منبع این مطلب نیز همان منابع پست قبلی است :

۱) دکتر نورالدّین زرّین کلک که به عنوان پدر انیمیشن ایران شناخته می شود ، در فروردین ۱۳۱۶ در مشهد متولـّد شد و تألیفات و تصویر سازی کتاب های درسی ، کودکان و مجلـّات ، طرّاحی ، فیلم نامه و کارگردانی فیلم های انیمیشن را از سال ۱۳۳۲ آغاز کرد . تأسیس اوّلین مدرسه ی انیمیشن در سال ۱۳۵۳ ، تأسیس اوّلین دوره ی دانشگاهی فوق لیسانس انیمیشن ،ر عضویت در انجمن کارگردانان انیمیشن بین الملل از سال ۱۹۷۱ ، تأسیس انجمن کارگردانان انیمیشن ایران و ریاست هیئت مدیره از سال ۱۳۶۶ ، عضو هیئت مدیره ی خانه  سینما ۱۳۷۹ ، و رییس انجمن جهانی فیلم سازان انیمیشن از سال ۲۰۰۳ در ردیف درخشان ترین فعّالیت های این هنرمند به شمار می رود . لوح افتخار ibby ایران برای کتاب افسانه ی سیمرغ سال ۱۳۴۸ ، نشان بهترین کتاب سال یونسکو ایران برای کتاب "کلاغ ها" ، سیب طلایی بی ینال براتیسلاوا برای کتاب "کلاغ ها" ، جایزه ی کلودیت کوپی فستیوال ملـّی بلژیک برای فیلم "وظیفه ی اوّل" سال ۱۹۷۲ ، جایزه ی بهترین سناریوی فستیوال تسالونیکی یونان برای فیلم "دنیای دیوانه ی دیوانه ی دیوانه" و ... نیز از جمله جوایزی است که وی به مناسبت های مختلف موفــّق به اخذ آن ها شده است . فیلم "دنیای دیوانه ی دیوانه ی دیوانه" وی توانست با شرکت در جشنواره ی انسی فرانسه از میان سایر فیلم های انیمیشن قرن بیستم لقب "جواهر قرن بیستم" را به خود اختصاص دهد . نام برده در حال حاضر مشغول ساخت و تدارک یک اثر انیمیشن به سفارش سازمان ملل متــّحد با عنوان "در سازمان ملل متــّحد" است .

۲) دکتر زرّین کلک عضو آکادمی سلطنتی بلژیک و مفتخر به همکاری با نشریه ی آمریکایی فرانگلین است . این انتشارات که دفتر مرکزی آن در نیویورک قرار دارد بخشی از بودجه ی خود را از کمپانی های صهیونیستی تأمین می کند . فرانکلین در زمان پهلوی در تهران دفتر داشته و توانسته بود مجوّز چاپ کتاب های درسی ایران را از محمّد رضا دریافت کند تا بدین وسیله اموال ملـّت ایران را به آمریکا منتقل نماید . برخی خبرگزاری ها و مراکز هنری بارها با تصاویر و گزارش های خبری مختلف و اهدای هدیه و برگزاری مراسم تجلیل این استاد را مورد تقدیر قرار داده اندو حتــّی برای ۷۰ سالگی او که ۲۰ فروردین ۱۳۸۶ بود ، جشن گرفته اند .

+ نوشته شده در  86/02/17ساعت 1:26  توسط محمّد  | 
پس از جار و جنجالی که هفته ی گذشته در پی توهین به مقدّسات در چند نشریه ی دانشجویی دانشگاه امیرکبیر صورت گرفت ، این بار نوبت پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود که به کانون اتــّفاقات بدل شود . شاید کما بیش از ماجرای روی داده آگاهی یافته باشید ، ولی من به عنوان نگارنده ای بی طرف و فارغ از هر گونه قضاوت حادثه ی مذکور را بازنویسی می نمایم . هر گونه داوری پیرامون آن هم به شما و وجدانتان ارجاع داده می شود . شایان ذکر است که مطالب زیر با استناد به نوشته های نشریات دانشجویی "فلق" و "ققنوس" از دانشگاه تهران به رشته ی تحریر درآمده اند :

عصر سه شنبه ۱۱/۲/۸۶ - دانشکده ی هنرهای زیبا - درس طرّاحی تخصّصی در تصویر سازی - استاد : آقای دکتر نورالدّین زرّین کلک . استاد از دانشجویان خواسته است تا تصویر یک فرشته را نقــّاشی کنند . نقــّاشی های دانشجویان روی میزی در میانه ی کلاس چیده شده است . استاد کنار میز نشسته و دانشجویان گرداگردش حلقه زده اند . چند نفری هم روی میز نشسته و از پهلو نظر می دهند ، دیگران هم هر کدام از سویی دستی دراز کرده اند و چیزی می گویند . دانشجویان فرشتگان ذهنی خود را به تصویر کشیده اند و یکی از این همه ، تصویر فرشته ای است که کچل است و مو ندارد . استاد می گوید : این چه فرشته ای است که مو ندارد ؟ فرشته ی بی مو اصلاً زیبا نیست . بحث بالا می گیرد ودانشجویان شروع به اظهار نظر می کنند . هر یک چیزی می گویند . برخی با استاد موافقند و بعضی دیگر در جبهه ی مخالف او قرار دارند . در میانه ی بحث خانم "هـ . س" ( نام دانشجوی مزبور نزد نویسنده به امانت است ؛ هرچند که در نشریات منبع از وی نام برده شده است . ) یکی از دانشجویان کلاس که دختری محجّبه و چادری است ، لب به سخن می گشابد و می گوید : ربطی ندارد ! زیبایی به کچل بودن نیست ! استاد سر بلند می کند که : تو حرف نزن ! زیر روسری حتماً خودت هم مو نداری که این طور خود را می پوشانی ؟ استاد به سمت وی رفته ، دست دراز می کند ، روسری دختر را بالا می زند و چند تار موی او را از زیر روسری و چادرش بیرون می کشد و خطاب به سایر دانشجویان می گوید : بچّه ها ببینید ! ..... هم مو دارد ، کچل نیست . این عمل در آن روز با خنده ی سایر دانشجویان در حدّ یک شوخی کلاسی مطرح می شود . این دانشجو که از خانواده ای مذهبی است ، در کلاس واکنشی نشان نمی دهد ؛ امّا بعداً به خاطر شوک وارده دچار مشکلاتی می گردد و تا چند ساعت حالت طبیعی ندارد . ضمن این که این عمل اعتراض همسر وی را نیز در پی دارد . او که به شدّت متأثــّر و خواستار پیگیری این اقدام است ، افزود : با اعتراض من وهمسرم و پیگیری سایر اساتید ، دکتر حبیبی ـ رییس پردیس ـ مدرّس مذکور را از تدریس منع می کند . وی با ردّ ادّعاهایی مبنی بر بستری شدن همسرش گفت : هنوز از استاد نام برده شکایت نکرده ایم ، ولی روز شنبه (دیروز) این کار عملی خواهد شد تا موضوع از سوی مراجع قضایی پیگیری شود . در پی این اقدام روز پنج شنبه تعدادی از دانشجویان دانشگاه های تهران در مقابل درب اصلی این دانشگاه تجمّع کردند .  تجمّع کنندگان خواستار محاکمه ی این استاد شدند . در ادامه ی تجمّع ، دکتر حبیبی با حضور در این جمع گفت : استاد هتک حرمت کننده فقط به عنوان استاد مدعو بوده که البتــّه پس از این اقدام اخراج شده است . وی افزود : من با آن دانشجو صحبت کردم و معذرت خواهی خودمان را اعلام نمودم . نامه ی عذرخواهی دانشگاه هم به وی ارسال شده و از شما می خواهم که این گونه مسائل را بزرگ نکنید . این تجمّع با انتشار بیانیه ای پایان یافت .                     

+ نوشته شده در  86/02/16ساعت 11:0  توسط محمّد  | 
روز پنج شنبه به نمایشگاه کتاب تهران رفتم . ترجیح دادم شرحی از آن چه که گذشت را بنویسم :

هر چی که سبک و سنگین کردم ، دیدم تنها روزی که میتونم به نمایشگاه برم ، همین یه روزه . ساعت ۱۰ صبح راه افتادم . با مترو حدود نیم ساعت طول کشید تا رسیدم . خوشبختانه شلوغی مترو تموم شده بود و راحت میتونستی نفس بکشی . در ایستگاه های مترو بروشورهایی توزیع شد که نشون میداد ۲ خط دیگه از مترو در حال احداثه ؛ یکی شمال به جنوب و دیگری شرق به غرب . هنگام ورود ، اوّلین نیاز تهیّه ی یک نقشه بود . سپس نخستین چیزی که خودنمایی می کرد ، محل هایی بود که برای فروش انواع خوراکی در نظر گرفته شده بود . تعدادشون خیلی زیاد بود . اصلاً قصد رفتن به سالن های فروش کتب خارجی رو نداشتم . با این وجود وارد سالن ۲۵ که بازار جهانی کتاب بود ، شدم . عمده ی غرفه های این سالن کتب آموزشی زبان های خارجی می فروختند . در همین سالن بود که میتونستی بازدید کنندگان خارجی رو که اکثراً اعراب ، پاکستانی ها و یا افغان ها بودند ، ببینی . بلافاصله وارد سالن ۱۴ شدم ؛ یعنی ، سالن برنامه های جنبی . ابتدای سالن از سوی انجمن دارت مکانی برای انجامش در نظر گرفته شده بود که انصافاً سرش کم هم شلوغ نبود . نمایشگاه عکس انرژی هسته ای ، نمایشگاه عکس آداب و سنن ایرانی ، نمایشگاه نقشه های قدیمی ایران و خلیج فارس ، مجموعه ی لباس اقوام مختلف ایران و همین طور غرفه های مربوط به پیامبر اعظم (ص) و فلسطین نیز از دیگر بخش های این سالن بود . چیزی که در این سالن توجّه من رو بسیار به خودش جلب کرد ، مجموعه ی عکس ها و نوشته هایی پیرامون حجاب بود . عکس هایی که پوشش زنان در نقــّاشی های قدیمی اروپایی رو با نوع امروزی اون مقایسه می کرد و همین طور مطالبی از عهد عتیق (تورات) ، عهد جدید (انجیل ) ، قرآن ، نصایح حضرت سلیمان (ع) و لقمان حکیم و دیگر معصومین (ع) که دربردارنده ی پیام های اخلاقی درباره ی نوع پوشش مردان و زنان بود . در کنار این سالن ، سالن ۱۵ قرار گرفته بود که مربوط میشد به کودک و نوجوان و خیلی هم شلوغ بود . گشت وگذار که به این جا رسید ، حدود نیم ساعتی از اذان گذشته بود و گرسنگی هم امان نمی داد . این جا بود که ارزش آن همه چادرهای فروش انواع خوراکی رو به درستی درک کردم . علاوه بر این ، دست فروش هایی هم بودند که نمیدونم از کجا ولی اقدام به فروش انواع غذا می کردند . بعد از ناهار طبق نقشه پیش رفتم تا به یکی از سالن ها که نمازخانه معرّفی شده بود ، برسم . بر خلاف مندرجات نقشه و با کمک انتظامات تونستم مکانی رو که برای نماز خواندن در نظر گرفته شده بود ، بیابم . نماز خانه که چه عرض کنم ؛ در وسط صحن مرکزی داربستی برپا شده بود و از ۳ طرف پوشانده شده بود ؛ بدون هیچ گونه زیر انداز یا موکتی . سالن ۱۶ رو که مربوط میشد به ناشران کمک آموزشی از اون جایی که دیگه از سنّ من گذشته نرفتم و در عوض راه ناشران دانشگاهیو در پیش گرفتم . مطابق نقشه سالن های ۲ و ۴ در قسمت غربی صحن برای این کار تعیین شده بود . بخش اعظمی که هنوز خالی بود ، باقی هم آدم رو یاد دخمه ها یا سیاه چاله ها می انداخت . دریغ از یه پروژکتور . آن قدر تاریک بود که چشمم به درستی قادر به دیدن پیرامون نبود . به همین سبب عطای بازدید از سالن های دیگر ناشران دانشگاهی یعنی ۳A و ۳B رو به لقایش بخشیدم و ترجیح دادم که سالن های مربوط به ناشران عمومی رو انتخاب کنم . قبل از هر چیز رفتن به سالن ۹ ضروری می نمود ؛ سالن مربوط به بانک رفاه که علی الخصوص دستگاه ATM اون خیلی مزدحم بود . سالن های ۵ (مولوی) ، ۶ (رودکی) ، ۷ (دکتر کاظمی) و ۸ (پروفسور حسابی) به ناشران عمومی اختصاص یافته بود . عمده زمان من در بعد از ظهر به بازدید و خرید از سالن های مزبور گذشت . کتبی نظیر "قرآن" ، "نهج البلاغه" ، "دیوان حافظ" ، "بوستان " و "گلستان" سعدی ، "تعبیر خواب" ، "طالع بینی" ، " مردان مریخی ، زنان ونوسی " ، "مجموعه های هری پاتر" و همین طور کتاب های مربوط به شاعران نام دار از آن دسته هستند که به دلیل اقبال عامّه ی مردم ، تقریباً در پیشخوان هر انتشاراتی یافت می شود . رمان های عاشقانه و راهنماهایی برای داشتن دوست خوب و یار وفادار و زندگی سالم و همسر مناسب و ... هم به وفور موجود است . ماحصل حضور من ، خرید ۴ اثر از شهید مطهّری ، ۲ اثر از آل احمد ، دیوان حافظ ، دو بیتی های باباطاهر، رباعیات خیّام ، یک کتاب آموزشی نرم افزار کامپیوتر و چند کتاب دیگر ، یک CD و چند نوار بود . پایان بخش کار من هم ، خرید چند پوستر از نقــّاشی های استاد فرشچیان بود . هر چه گشتم اثری از جشنواره ی مطبوعات نیافتم . پس از استعلام مشخـّص شد که چنین بخشی امسال وجود ندارد . همین طور مکان معیّن و متمرکزی هم برای عرضه ی محصولات الکترونیکی نبود . ساعت از ۱۷ هم گذشته بود و باید نمایشگاه را ترک می کردم . هنگام رسیدن به خانه ، عقربه ها ۱۸ را نشان می دادند و این خود گواه آن بود که بیستمین نمایشگاه کتاب برای من به پایان رسیده است . راستی ! در نمایشگاه به هیچ عنوان اثری از طرح نیروی انتظامی مبنی بر برخورد با افراد ندیدم .اگه بهتر بخوام بگم ، اصلاً هیچ مأمور نیروی انتظامی مشاهده نشد .  

+ نوشته شده در  86/02/14ساعت 23:22  توسط محمّد  | 
سلام ! به قول "سیّد محمّد" باز وبلاگو به توپ بستم ؛ اون هم بعد از ۱۱ روز غیبت . این بار هم یه سری اخبار خدمتتون تقدیم می کنم که امیدوارم خوشتون بیاد :

- اون یارو "!" دیگه نیومد توی وبلاگم نظر بگذاره . یه وبلاگی هم داشت که توش چرت و پرت می گفت ، به نظرم حذفش کرده باشه ، چون دیگه باز نمیشه . من هم بی خیالش شدم .

- روز گذشته و به مناسبت هفته ی بزرگداشت مقام معلـّم ، توسّط ریاست محترم جمهوری از معلـّمین نمونه ی کشور تجلیل به عمل آمد . به عقیده ی من اکثریّت قریب به اتــّفاق معلـّم ها شایسته ی قدردانی و تشکـّر هستند . حضور معلـّم کلاس اوّل دبستان آقای احمدی نژاد هم از حواشی این مراسم بود .

- بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به طور رسمی از دیشب در مصلـّای بزرگ امام خمینی تهران گشایش یافت و از امروز تا ۲۲ اردیبهشت ماه از ۱۰ تا ۲۱ پذیرای علاقه مندان به کتاب می باشد . خواهش می کنم اگه قصد رفتن دارید ، با مترو این کار رو انجام بدید ؛ هم بزرگراه مدرّس ترافیک نمیشه ، هم زودتر می رسید و هم کلـّی کلاس داره ! بهتون پیشنهاد می کنم ایستگاه شهید بهشتی از قطار پیاده شید .

- دیروز مصادف بود با اوّل ماه مه ؛ یعنی روز جهانی کار  وکارگر . روز گذشته کارگران ایرانی هم با تجمّع در ورزشگاه شهید شیرودی تهران هم گام با تمامی کارگران دنیا این روز را گرامی داشتند . من هم به نوبه ی خود این روز را به همه ی زحمت کشان عرصه ی تولید تبریک می گویم .

- آقای علی فتح الله زاده خویی از سوی رییس سازمان تربیت بدنی و رییس مجمع باشگاه استقلال به عنوان سرپرست موقــّت این باشگاه منصوب شد . وی که مدیر مسئول مجلـّه ی روزهای زندگی و سردبیر روزنامه ی استقلال جوان می باشد و هم اکنون در باکو دانشجوست ، سابقه ی مدیریتی عالی در دوره ی مدیریت قبلی خود در این باشگاه بر جای گذاشته است و از این رو این انتصاب شادمانی زیادی را در بین هواداران ایجاد کرده است . درآن سو هم آقای محمّد حسن انصاری فرد مدیر عامل محبوب و کاربلد قرمزها به خاطر مسائلی که برخی ها آن را بازی سیاسی می دانند ، از سمت خود پیش از برکناری استعفا کرد . من که به شخصه امیدوارم وی مجدّداً به پست سابق خود بازگردد .

- آقای علی اردشیر لاریجانی دبیر شورای امنیت ملـّی کشورمان روز گذشته در نجف با آیت الله سیستانی دیدار و گفت و گو کرد .

- اجلاس شرم الشـّیخ به زودی در مصر آغاز خواهد شد . مهم ترین بحث این روزها حضور هم زمان وزرای امور خارجه ی ایران و آمریکا در این اجلاس است که خبر مذاکره ی احتمالی منوچهر متــّکی با کالدونیزا رایس به مهم ترین خبر رسانه ای این روزهای جهان تبدیل شده است . همانند اجلاس قبلی که کمال خرّازی و کالین پاول حضور داشتد ولی مذاکره ای صورت نپذیرفت .

- مرتفع ترین و فعّال ترین آتش فشان اروپا روز گذشته بار دیگر جلوه ای از عظمت خالق متعال را به نمایش گذاشت . آتش فشان "اتنا" در ایتالیا بار دیگر فوران کرد تا تصاویری بدیع و زیبا به ثبت برسد .

- همایش سالانه ی "حکمت مطهّر" روز گذشته با سخنرانی آیت الله مهدوی کنی در سالن همایش های بین المللی صدا و سیما گشایش یافت .

- اعضای منتخب مردم تهران برای سوّمین شورای اسلامی این شهر دیروز مراسم تحلیف خود را به جا آوردند . در این مراسم که با سخنرانی آقای غلام علی حدّاد عادل رییس مجلس شورای اسلامی همراه بود ، مهدی چمران به عنوان رییس ، حسن بیادی نایب رییس ، علی رضا دبیر و هادی ساعی منشی ، حبیب کاشانی خزانه دار و خسرو دانشجو به عنوان سخنگو معرّفی شدند .

- اجلاس "جهان اسلام ، قربانی تروریسم" هم دیروز با سخنرانی آقای محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری در سالن اجلاس سران در تهران آغاز به کار کرد .

- بالآخره کشمکش بین وزارت ارتباطات با شرکت ایرانسل (اپراتور دوّم تلفن همراه کشور و تنها پیمانکار خصوصی تلفن همراه در ایران) به پایان رسید . اصل ماجرا این بود که متولـّی اصلی تلفن همراه در ایران به پیمانکار خودش معترض شده بود که چرا هزینه های مکالمه با سیم کارت های این شرکت دقیقه ای محاسبه میشه و مثل شرکت ارتباطات سیّار و تالیا ثانیه ای نیست . کار حتــّی نزدیک بود به جاهای باریک کشیده به و شرکت ایرانسل تهدید شده بود که در صورت عدم رفع این مشکل اجازه ی گسترش شبکه را دریافت نخواهد کرد . سرانجام شرکت ایرانسل با طرح پیش شرطی به این خواسته تن در داد و اون هم افزایش هزینه ی مکالمات بود که البتـّه مورد موافقت هم قرار گرفت . بنابراین و طبق توافقات صورت گرفته هزینه ی مکالمات با سیم کارت های ایرانسل بدین صورت اعلام گردید : ۱) سیم کارت های دائمی  به جای ۴۹۹ ریال ، دقیقه ای ۶۲۵ ریال ؛ ۲) سیم کارت های اعتباری به جای ۶۲۰ ریال ، دقیقه ای ۹۴۰ ریال .

- آخرین نکته هم این که اواخر فروردین ماه و اوایل اردیبهشت ماه (تا بیست و یکم) برابر با ماه نیسان رومی است . درباره ی خواص آب باران های این ماه به طور مفصّل در کتاب مفاتیح الجنان سخن گفته شده است که پیشنهاد می کنم مطالعه بفرمایید . شکر خدا امسال نزولات آسمانی فراوان است .

ببخشید که مطالب این پست تا این حد رنگ و بوی سیاسی به خودش گرفت . به هر حال چون برای خودم جالب بودن ، گفتم شاید شما هم به این مسائل علاقه داشته باشید .  

 

+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 9:47  توسط محمّد  | 
روز گذشته خبری پخش شد مبنی بر تحصّن دانشجویان در دانشگاه صنعتی امیر کبیر تهران . من هم خودم هنوز به درستی از ما وقع ماجرا اطـّلاع ندارم ولی شنیده های خودم رو براتون بازگو می کنم ؛ شما هم اگه اطـّلاعات بهتر و جامع تری دارید ، منو بی خبر نگذارید :

ماجرا از اون جا شکل گرفت که در ۴ نشریه ی دانشجویی منتصب به انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر به نام های "دیبا" ، "سحر" ، "آتیه" و یکی دیگه که اسمشو نمیدونم ، کاریکاتوری درج شد که در آن به مقدّسات و نظام توهینی صورت گرفته بود . ابتدا دانشجویان دانشگاه در مقابل دفتر رییس دانشگاه تجمّع کردند ؛ ولی کار به همین جا ختم نشد . روز گذشته یعنی سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه نیز تعدادی از دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک به همراه دانشجویانی دیگر از سایر دانشگاه های تهران تحصّن اعتراض آمیزی رو مقابل در ورودی دانشگاه انجام دادند . من که نمیدونم اون توهین چی بوده ولی از قرار معلوم آن قدر بزرگ بوده که تحصّن کننده گان پیراهن مشکی به تن کرده بودند و حتــّی سر در دانشگاه هم پارچه های مشکی آویخته بودند . یکی از مسئولان انجمن اسلامی با ردّ این اتــّهامات اعلام کرده که برخی عناصر سودجو و فرصت طلب با سوء استفاده از لوگوی نشریات وابسته به این انجمن و در نزدیکی انتخابات انجمن اسلامی با اهدافی از پیش طرّاحی شده این اقدام رو انجام دادند . ضمن این که رییس دانشگاه هم در محکومیت این عمل بیانیه ای رو صادر کرده است .

با توجّه به مسیر دانشگاه تهران تا خونه ی ما ، من مجبورم که همه روزه از جلوی دانشگاه امیر کبیر عبور کنم ، ولی خوشبختانه دیروز به دلایلی مسیرم رو تغییر دادم و از مترو استفاده کردم . به همین دلیل هم در ترافیک ناشی از تجمّع گیر نیفتادم .

+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 8:45  توسط محمّد  | 
من به دانشجویان و طبقه ی روشنفکران متعهّد توصیه می کنم که کتاب های این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود .                              امام خمینی (ره) 

گرچه ممکنه پشت سر هم نوشتن این همه عنوان در زبان فارسی نامأنوس باشه ولی اگه انصاف به خرج بدید ، خودتون هم تصدیق خواهید کرد که در بیان تمام خصوصیات شهید مطهّری زبان قاصره و شاید این القاب بتونه تنها بخشی از ویژگی های ایشان را نشون بده .

پیش خودم فکر کردم حیفه توی ماه اردیبهشت واقع شده باشیم و از شهید مطهّری سخنی نگوییم . این چند خط تقدیم به روان پر فتوح ایشان ، اگر چه حقّ مطلب ادا نخواهد شد :

از شهید "مطهّری که در طهارت روح و قوّت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود" ، آثار زیادی بر جای مانده است . البتــّه بسیاری از این کتاب ها دست نوشته های ایشان نیست ، بلکه سخنرانی های این شهید بزرگوار است که برخی حتــّی پس از شهادت ایشان منتشر گردیده اند . نکته ی حائز اهمّیّت آن است که چه مکتوب و چه منقول همه از تفکـّری منشأ می گیرد که در تاریخ اسلام و ایران کم نظیر است . از جمله ی آثار ایشان می توان به : داستان راستان ، حماسه ی حسینی ، ولاءها و ولایت ها ، سیری در نهج البلاغه ، خدمات متقابل اسلام و ایران ، نظام حقوق زن در اسلام ، پیامبر امّی ، انسان و ایمان و چندین کتاب دیگر اشاره نمود . البتــّه من ادّعا نمی کم که همه ی این کتابا رو خوندم ولی سعی کردم هر زمان که فرصتی دست داده مقداری از اونا رو از نظر بگذرونم . توصیه ام هم به شما این است که حدّاقل یکی از نوشته های استاد را مطالعه کنید . نکته ی دیگر آن است که علاوه بر موارد ذکر شده ، شهید مطهّری فیلسوف هم بودند . در باب مرتبه ی علمی والای وی در زمینه ی فلسفه ، ذکر همین نکته بسنده می کند که شهید مطهّری از شاگردان علـّامه ی طباطبایی بوده اند و جلد دوّم کتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم" علـّامه را که در واقع شرح و بسطی بر آن است ، توسّط وی به رشته ی تحریر درآمده است .

در پایان نام گذاری شایسته ی دوازدهم اردیبهشت ماه به نام "روز بزرگداشت مقام معلـّم" را خدمت تمامی معلـّمین ، اساتید و همه خدمت گذاران عرصه ی تعلیم و تربیت تبریک عرض می نمایم .        

+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 8:17  توسط محمّد  | 
سراینده ی شعر زیر که به زعم من بسیار هم زیباست ، کودکیست از قارّه ی سیاه ؛ همان جا که استعمارگران مردمانش را رنگین پوست خطاب می کنند . شایان ذکر است که سروده ی مورد بحث در سال ۲۰۰۵ میلادی نامزد بهترین شعر سال شده است :

 

وقتی به دنیا می آیم سیاهم ،

وقتی بزرگ می شوم سیاهم ،

وقتی زیر آفتاب می روم سیاهم ،

وقتی سردم می شود سیاهم ،

وقتی می ترسم سیاهم ،

وقتی مریض می شوم سیاهم ،

وقتی که می میرم هنوز هم سیاهم .

امـّا تو ای آدم سفید !

وقتی به دنیا می آیی صورتی هستی ،

وقتی بزرگ می شوی سفیدی ،

وقتی می روی زیر آفتاب قرمزی ،

وقتی سردت می شود آبی می شوی ،

وقتی می ترسی زردی ،

وقتی مریض می شوی سبزی ،

وقتی که می میری خاکستری می شوی ،

حالا تو به من می گویی رنگین پوست ؟                                      

+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 5:53  توسط محمّد  | 
 e-mail که نداری ، توی وبلاگت هم نمیشه نظر گذاشت ؛ ولی به هر حال من پایه ام . بگرد تا بگردیم . اگه یه وقتی دوباره سر و کلـّه ات پیدا شد ، نظر بگذار . فقط احترام خودتو نگه دار دانشجوی نسبتاً محترم .

+ نوشته شده در  86/02/01ساعت 15:54  توسط محمّد  |