تبليغاتX
دغدغه های یک دانشجوی اخراجی

پیغمبر در بستر افتاد . دیگر نتوانست برخیزد . امروز پنج شنبه بود و چه پنج شنبه ای . باران اشک از چشمان پدر می بارید . و اکنون دیگر پدرم سخن نمی گوید . در خانه ی عایشه دیوار به دیوار خانه ی من افتاده است . سرش بر دامن علی است ، لبانش دارد بسته می شود ، بیش تر با چشم هایش دارد با من حرف می زند . من دیگر تاب این همه بیچارگی را ندارم . او پدر من است و من مادر او بودم . اگر او مرا در این شهر با این ها تنها بگذارد ؟ لب های پدرم بسته شد . لب هایی که پیام وحی را می گذاشت ؛ لب هایی که بر دخترش ، بر کودکان دخترش بوسه می زد . نگاهش مدّتی ما را نگریست و سپس فرو خفت . از حلقومش خون آمد . علی دست به کار غسل و کفن پیغمبر شد .

برای آن که فاطمه با سهمگین ترین ضربه ای که طبیعت در توان خود داشت ، ناگهان به دردناک ترین و رقـّت بار ترین حالت متلاشی شود ، مرگ پدر اورا بس بود . امّا ضربه ی دیگری نیز بر او وارد آمد . ضربه ای که اگر به اندازه ی نخستین شدید نبود ، لا اقل به اندازه ی آن عمیق بود و شاید عمیق تر . دست تقدیر مهلت نداد . ضربه ی دوّم بی درنگ در پی اوّلی فرود امد . چند ساعت بیش تر فاصله نشد . کسی به جز علی به جانشینی پیامبر انتخاب شده است . چه فرقی می کند ابوبکر باشد یا دیگری ؛ به هر حال ، علی نبود .

فاطمه که اکنون همچون پرنده ای مجروح در میان دو فاجعه ی سنگین فشرده می شود ، مرگ پیغمبر و شکست علی ، سر در گریبان غم های سیاه خویش فرو برده است و به گذشته اش می اندیشد . خاطرات تلخ و شیرین گذشته بر سرش هجوم آورده بودند و روح او را همچون مرغکی که از قفس پر گشاید ، بال در بال پدر در افق های گذشته پرواز دادند و خشونت فاجعه باری را که اکنون بر او و سرنوشت خاندان او فرود آمده است اندکی . برای لحظاتی تسکین می دادند .

پیغمبر مرد ، علی خانه نشین شد . میراث فاطمه ، که تنها منبع زندگی او و همسرش و فرزندانش بود ، مصادره شد و قدرت به دست ابوبکر و عمر افتاد و سرنوشت اسلام و مردم به دست سیاست سپرده شد .

ولی فاطمه از پا ننشست . در زیر کوهی از اندوه که بر جان عزادارش حس می کرد ، مبارزه با خلافتی را که بی اساس می دانست و خلیفه ای را که بی استحقاق می شمرد ادامه داد تا اثبات کند که آن ها در راه مصالح خویش چگونه حقایق را انکار می کنند .

این است که مدینه اکنون شاهد شگفت ترین منظره های تاریخ است . در کنار مسجد پیغمبر ، در دل تاریک شب ، مردی همسرش را ، همسر سیاه پوش عزادارش را ، بر مرکبی می نشاند و در کوچه های پیچاپیچ و خلوت شهر می گرداند . پیاده علی است و سوار فاطمه . دختر محبوب و مبارز پیغمبر هر شب بدین گونه از خانه برون می آید و به سراغ انصار می رود ؛ مردمی که صمیمی تر و بی طرف ترند . و اکنون فاطمه ، شخصاً به سراغ آن ها می رود . هر شب همراه علی به مجالس آن ها سر می زند ، با آنها حرف می زند ، فضایل علی را یکایک بر می شمارد و سفارش های پیامبر را به یادشان می آورد .

امّا اکنون چه می توان کرد ؟ فاطمه هر چه در توان داشت کوشید تا نخستین خشت این بنا را کج نگذارد ؛ نتوانست .

و فاطمه خسته از یک عمر تحمّل بار رسالت پدر و سختی مبارزه در راه جهالت قوم و زندگی ای سراسر شکنجه و خطر و فقر و کار و تلاش به خاطر آرمانی که از جبر زمان دور است و عزادار از مصیبت جانکاه مرگ پدری که با حیات او عجین شده بود و غمگین از سرنوشت تحمّل ناپذیر علی ، و اکنون شکست خورده و نومید از آخرین تلاش های بی ثمری که کرد تا حقّ بوالحسن را به وی باز آورد و آن چه را که فرو می ریخت از سقوط مانع شود و نشد ، به زانو در آمد . اکنون تنها مایه های تسلیتی که در این دنیا می یابد یکی تربت پدر است و دیگری مژده ی امید بخش او که « فاطمه ، از میان خاندانم ، تو نخستین کسی خواهی بود که به من خواهی پیوست . » امّا کی ؟ چه انتظار بی تابی .

روزها و شب ها این چنین می گذشت و اصحاب گرم قدرت و غنیمت و فتح و علی در عزلت سردش ساکت و فاطمه در اندیشه ی مرگ ، انتظار بی تاب رسیدن مژده ی نجاتی که پدر داده بود .

هر روز که می گذشت برای مرگ بی قرار تر می شد ؛ تنها روزنه ای که می تواند از زندگی بگریزد . امیدوار است با جانی لبریز از شکایت و درد به پدر پناه برد و در کنار او بیاساید .

چه نیازی داشت به چنین پناهی ، چنین آرامشی ؟ امّا زمان دیر می گذرد . نود و پنج روز است که پدر مژده ی مرگ داده و مرگ نمی رسد .

چرا ، امروز دوشنبه سوّم جمادی الثـّانی است ، سال یازدهم هجرت ، سال وفات پدر .

کودکانش را یکایک بوسید : حسن هفت ساله ، حسین شش ساله ، زینب پنج ساله و امّ کلثوم سه ساله و اینک لحظه ی وداع با علی چه دشوار است .

اکنون علی باید در دنیا بماند ؛ سی سال دیگر .

فرستاد « امّ ارفع » بیاید . وی خدمتکار پیغمبر بود . از او خواست آب بریزد تاخود را شست و شو دهد . با آرامش شگفتی غسل کرد . سپس جامه های نو را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود ، پوشید . گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدارش می رود . خواست تا بسترش وسط اتاق باشد . آرام و سبکبار خفت ، ره به قبله کرد ، در انتظار ماند . لحظه ای گذشت و لحظاتی  . . .  ناگهان از خانه شیون برخاست . پلک هایش را فرو بست و چشم هایش را به روی محبوبش که در انتظار او بود ، گشود . شمعی از آتش و رنج در خانه ی علی خاموش شد . و علی تنها ماند ؛ با کودکانش .

از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند . گورش را کسی نشناسد ، و علی چنین کرد .

امّا کسی نمی داند چگونه ؟ و هنوز نمی داند کجا ؟ در خانه اش ؟ یا در بقیع ؟ معلوم نیست . آن چه معلوم است رنج علی است ، امشب بر گور فاطمه . مدینه در دهان شب فرو رفته است ، مسلمانان همه خفته اند . سکوت مرموز شب گوش به گفت و گوی علی دارد و علی که سخت تنها مانده است ، هم در شهر و هم در خانه ، بی پیغمبر ، بی فاطمه ، همچون کوهی از درد ، بر سر خاک فاطمه نشسته است . ساعت هاست .

نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی بر می آید از سر گور فاطمه به خانه ی خاموش پیغمبر می برد :

- « بر تو از من و از دخترت که در جوارت  فرود آمد و به تو پیوست ، سلام ای رسول خدا ! از سرگذشت عزیز تو شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید . امّا در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو مرا اکنون جای شکیب هست . هم اکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستم کاری در حقّ او هم داستان شدند . به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر . این ها همه شد ؛ با اینکه از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است . بر هر دوی شما سلام . سلام وداع کننده ای که نه خشمگین است و نه ملول . »

در مانده و بیچاره بر جا ماند ، نمی دانست چه کند ؛ بماند ؟ بازگردد ؟ احساس می کند که از هر دو کار عاجز است . به فاطمه توضیح می دهد : « اگر از پیش تو بروم ، نه از آن روست که از ماندن نزد تو ملول گشته ام و اگر همین جا ماندم نه از آن روست که به وعده ای که خدا به مردم صبور داده است بد گمان گشته ام . »

برخاست . به خانه ی پیامبر رو کرد و با حالتی که در احساس نمی گنجید گویی می خواست به او بگوید که این ودیعه ی عزیزی را که تو به من سپردی ، اکنون به سوی تو باز می گردانم . سخنش را بشنو . از او بخواه ، به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید ؛ تا آن چا را پس از تو دید یکایک برایت برشمارد .

فاطمه این چنین زیست و این چنین مرد و پس از مرگش زندگی دیگری را در تاریخ آغاز کرد . این است که همه جا در تاریخ ملـّت های مسلمان و توده های محروم در امّت اسلامی ، فاطمه منبع الهام آزادی و حق خواهی و عدالت طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است .

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است . فاطمه یک زن بود ، آن چنان که اسلام می خواهد که زن باشد . نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟ خواستم از " بوسوئه " خطیب نامور فرانسه تقلید کنم که روزی در مجلسی از " مریم " سخن می گفت . و من خواستم با شیوه ی او از فاطمه بگو یم ، باز درماندم :

خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است . دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمّد (ص) است . دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی (ع) است . دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسنین است . دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب است . دیدم که فاطمه نیست .

نه ، این ها همه هست و این همه ی فاطمه نیست .

فاطمه ، فاطمه است .                                              دکتر علی شریعتی ( باتصرّف و تلخیص )

+ نوشته شده در  86/03/28ساعت 10:1  توسط محمّد  | 

ای کاش مدینه در و دیوار نداشت          ای کاش فدک این همه اسرار نداشت

فـریـاد دل مـحسن زهرا این است          ای کـاش در خـانـه مـسـمـار نـداشـت

کاش از قلبم به قبرش راه داشت          کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید          گل تاب فشار در و دیوار ندارد

+ نوشته شده در  86/03/28ساعت 9:57  توسط محمّد  | 

 

روز شنبه مرجع مجاهد و عالی قدر حضرت آیت الله فاضل لنکرانی به دیار باقی شتافت . وی پس از تحمّل یک دوره بیماری ، به علـّت عارضه ی قلبی دار فانی را وداع گفت . مراسم تشییع پیکر آن بزرگوار روز دوشنبه در قم انجام می شود . 

+ نوشته شده در  86/03/28ساعت 8:56  توسط محمّد  | 
حدود یک سال اندی پیش بود که حرمین امامین عسکریّین (ع) مورد هتک حرمت قرار گرفت و پیامد آن تخریب گنبد حرم شریف این دو امام بود . این بار حادثه به گونه ای دیگر تکرار شد . باز هم بمب گذاری و باز هم تخریب و باز هم در اماکن مقدّس مذهبی . روز شنبه و به فاصله ی حدود ۵ دقیقه دو بمب در دو گلدسته ی حرم منفجر شد و آن ها را نیز با خاک یکسان نمود تا بار دیگر قلب آقا امام زمان (عج) به درد آید . گویی امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) که بیش تر اوقات عمر شریف خود را در پایگاه های نظامی و در غربت گذرانده بودند ، تقدیر این گونه رقم زده که پس از وفات نیز ، مزارشان در غربت باشد . این بمب گذاری باعث شد که حتــّی سرداب مقدّس غیبت امام زمان (عج) نیز تخریب گردد . این موضوع سوای مسائل مذهبی بیش تر از آن جهت مورد اهتمام واقع می شود که بدانیم منطقه ی مزبور تحت امر نظامیان اشغالگر است و قطعاً چیزی جز توطئه ای برای ایجاد خلل در وحدت مسلمانان عراق نمی تواند باشد . البتــّه این دسیسه با موضع گیری صحیح آیت الله سیستانی ، مقتدا صدر و سیّد عبدالعزیز حکیم ناکام ماند . 

من هم به نوبه ی خود این ضایعه ی اسفناک را خدمت حضرت صاحب الامر (عج) و همه ی شیعیان تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .  

+ نوشته شده در  86/03/28ساعت 8:52  توسط محمّد  | 
- چرا تارزان که سال ها در جنگل ها زندگی کرده و از تمدّن به دور بوده اصلاً ریش و سبیل نداره ؟

- چرا میگن طرف مثل بچّه آروم خوابیده ، در حالی که بچّه ها هر ۲ ساعت یه بار بیدار میشن و گریه میکنن و باعث آزار بقیه میشن ؟

- چرا خلبانان کامیکازه ( ژاپنی هایی که در جریان جنگ جهانی دوّم به صورت انتحاری با هواپیماهای خود به متجاوزان حمله می کردند . ) از کلاه ایمنی استفاده  میکردن ؟

- چرا وقتی باتری کنترل ضعیف میشه ، دکمه های اون رو محکم تر فشار میدیم ؟

- آیا میشه که زیر آب گریه کرد ؟

- اگر ما به دنیا میایم تا به دیگران کمک کنیم ، پس بقیه برای چی به دنیا میان ؟

- چرا اگه به کسی بگی ۴ میلیارد ستاره توی فضا هست باور میکنه ولی اگه بهش بگی این دیوار تازه رنگ شده و خیسه ، خودش امتحان میکنه تا مطمئن بشه ؟

- چرا در برخی از کشورها که با تزریق آمپول سمّی افراد رو اعدام میکنن ، برای این کار از سرنگ استریل استفاده میشه ؟  

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 8:1  توسط محمّد  | 
به ۲ عکس زیر نگاه کنید . به نظر شما کدام یک از این دو مسجد الاقصی ، اوّلین قبله ی مسلمین ، مبدأ عروج پیامبر اکرم (ص) و یکی از مکان های مقدّس مسلمانان است ؟

به احتمال بسیار زیاد اکثر قریب به اتــّفاق کسانی که با این پرسش مواجه بشن ، تصویر اوّلی رو متعلــّق به مسجد الاقصی میدونن ؛ در حالی که این گونه نیست . عکـس اوّل مـربـوط به مـسـجد « قــبـّة الصَّخرة » است . شاید این سؤال پیش بیاد که این موضوع چه اهـمـّـیـّـتی داره ؟ این که من ، شما یا هر کس دیگه مسجد الاقصی را نشناسه به خودی خود به هیچ وجه مهم نیست . این اهـمـّـیـّـت از آن جا نشأت میگیره که بدونیم صهیونیست ها و لابی های وابسته به آن ها از آن جا که به حسّاسیت مسلمانان نسبت به قبله گاه اوّل خود وقوف داشتند ، با طرّاحی یک توطئه ، به مرور زمان و با یک حیله ی خبری ، تصویر مسجد مذکور را به عنوان مسجد الاقصی در بین مسلمانان علی الخصوص جوانان جا انداختند تا بتوانند به راحتی و در کمال آرامش به حفــّاری های خود در این مسجد ادامه دهند و در نهایت دست به تخریب کامل آن بزنند . از همین روست که هرگاه خبری مبنی بر تخریب بخشی از مسجد الاقصی مخابره می شه ، همراه با اون تصاویری از مسجد سالم قـبـّة الصـَّخرة پخش می سه تا بدین وسیله مسلمانان گمان برند که مکان مقدّسشان از آسیب مصون است .    

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 7:49  توسط محمّد  | 
جام باشگاه های اروپا : علی رغم این که ۳ تیم انگلیسی به مرحله ی نیمه نهایی راه پیدا کرده بودند ، ولی این تیم ایتالیایی میلان بود که توانست با پیروزی ۲ بر ۱ مقابل لیورپول انتقام آن فینال رؤیایی اولدترافورد را گرفته و قهرمان شود تا همچنان پس از رئال مادرید پرافتخارترین تیم در عرصه ی رقابت های اروپایی باشد . منچستر یونایتد با فرگوسن کهنه کار و چلسی هم با مورینیوی مغرور ره به جایی نبرده و به ترتیب مقابل تیم های اوّل و دوّم جام مغلوب شده بودند .

جام یوفا : در این مسابقات هم حکایت جام باشگاه ها به نوعی دیگر رقم خورد ؛ این بار ۳ تیم اسپانیایی به همراه تیم آلمانی وردربرمن تشکیل دهنده ی نیمه نهایی بودند . تیم اوساسونا همراه با جواد نکونام مقابل قهرمان دوره ی قبل یعنی سویا مغلوب شد و اسپانیول هم در مجموع دو بازی رفت و برگشت با نتیجه ای قاطع از سدّ تیم آلمانی گذشت تا فینالی تمام اسپانیایی شکل گیرد . در بازی فینال سویا همانند دوره ی قبل توانست به قهرمانی جام یوفا دست یابد .

انگلستان : جدال مورینیو و فرگوسن تا ۲ هفته مانده به پایان رقابت ها ادامه داشت ولی در نهایت این منچستر یونایتد بود که با ۸۹ امتیاز و جلوتر از چلسی ۸۳ امتیازی توانست به سلطه ی ۲ ساله ی این تیم بر فوتبال جزیره خاتمه دهد . جدال بنیتس با ونگر هم جالب بود . این نبرد را هم لیورپول برد تا آرسنال با ۶۸ امتیاز و با تفاضل گل کم تر پشت سر لیورپول قرار گیرد . برای تصاحب سهمیه ی جام یوفا هم رقابت فشرده بود و تاتنهام با ۶۰ و اورتون با ۵۸ امتیاز توانستند گوی سبقت را از سایر رقبا ربوده و راهی دوّمین جام معتبر اروپا شوند . چلسی که از ابتدای فصل برای ۴ جام دندان تیز کرده بود ، فقط توانست جام حذفی و جام اتــّحادیه را که ارزش کم تری نسبت به ۲ جام دیگر دارد ، از آن خود کند . برای تحقــّق این عمل چلسی در فینال ها به ترتیب منچستر یونایتد و آرسنال را شکست داد .

 ایتالیا : با سقوط یوونتوس به سری ‌‌‌‌B و کسر امتیاز از میلان و چند تیم دیگر ، اینتر از همان ابتدای فصل خود را برای قهرمانی آماده کرده بود و در نهایت چند هفته مانده به پایان بازی ها توانست قهرمان شود . پس از اینتر ۹۷ امتیازی ، تیم رم با ۷۵ امتیاز قرار گرفت . لاتزیو با ۶۲ و میلان با ۶۱ امتیاز هم دیگر تیم های ایتالیایی راه یافته به جام باشگاه های اروپا نام گرفتند . فیورنتینا و پالرمو نیز با ۵۸ امتیاز رتبه های بعدی را به خود اختصاص دادند . 

آلمان : تیم اشتوتگارت در هفته ی پایانی توانست با ۷۰ امتیاز و جلوتر از شالکه ۶۸ امتیازی و وردربرمن ۶۶ امتیازی ، جام قهرمانی بوندس لیگا را بالای سر برد . جالب آن که بایرمونیخ با ۶۰ امتیاز بر مکان چهارم جدول تکیه زد تا به دلیل حضور ۳ تیم از کشور ژرمن ها در جام باشگاه های اروپا ، این تیم فرصت حضور در بازی های سال آینده ی این جام را از دست بدهد . بایر لورکوزن با ۵۱ و نورنبرگ با ۴۸ امتیاز حائز رتبه های پنجم و ششم شدند .

فرانسه : تیم لیون باز هم به طور قاطع و با ۸۱ امتیاز قهرمان لاشامپـیونه شد تا ابر قدرت کشور خروس ها در نیم دهه ی اخیر باشد . تیم مارسی هم با ۶۴ امتیاز نایب قهرمان شد .

هلند : آیندهوون و آژاکس هر دو ۷۵ امتیاز تا انتهای فصل به دست آوردند ولی این آیندهوون بود که با تفاضل گل بهتر قهرمان شد و تیم شهر آمستردام به مکان دوّم بسنده کرد . ضلع سوّم مثـلـّث قدرت در کشور لاله های نارنجی یعنی فاینورد روتردام ، در این فصل دور از انتظار ظاهر شد و با ۵۳ امتیاز نتوانست رتبه ای بهتر از هفتم را به دست آورد .

پرتغال : در این کشور هم همواره رتبه های نخست همانند هلند بین ۳ تیم تقسیم می گردد . امسال نوبت به پورتو بود تا با ۷۹ امتیاز قهرمان شود . اسپورتینگ لیسبون با ۶۸ و بنفیکا با ۶۷ امتیاز دوّم و سوّم شدند .

اسپانیا : هنوز ۲ هفته با پایان رقابت های لالیگا باقی است . در کشور اسپانیا بازی رو در رو برای رتبه بندی لحاظ می شود و به همین جهت است که رئال مادرید علی رغم داشتن تفاضل گلی بسیار پایین تر از بارسلونا رتبه ی نخست را در اختیار دارد . این ۲ تیم هر یک ۷۲ امتیاز اندوخته اند . سویا هم با ۷۰ امتیاز تعقیب کننده ی دو تیم محبوب کشور ماتادورها است و کماکان برای خود شانس قهرمانی قائل است . در جای چهارم هم والنسیا قرار گرفته که به دلیل اختلاف امتیازات دیگر هیچ شانسی برای تصاحب جام ندارد .                    

+ نوشته شده در  86/03/17ساعت 7:21  توسط محمّد  | 

روح خدا به خدا پیوست .

با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار از خدمت خواهران و برادران مرخــّص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم .

گـرچـه دیـگـر نـیـستی در بین ما          خـاطـراتـت همچنان در ذهن ماست

مـا هـمـه راهـت ادامـه مـی دهیم          تـا عـلـی فـرمـانـده و مولای ماست

+ نوشته شده در  86/03/13ساعت 17:10  توسط محمّد  | 
- تـا بـتوانی رنجه مگردان کس را          بر آتش خشم خویش منشان کس را

گر راحت جاودان طمع می داری          می رنـج هـمیشه و مـرنجان کس را

 

- از منزل کفر تا به دین یک نفس است          وز عـالـم شـک تـا به یقین یک نفس است

ایـن یـک نـفس عزیز را خوش می دار          چون حاصل عمر ما همین یک نفس است

 

- ای وای بر آن دل که در او سوزی نیست          ســودا زده ی مـهـر دل افـروزی نیست

روزی که تو بی عشق به سر خـواهی برد          ضایع تر از آن روز تو را روزی نیست

 

- در صومعه و مدرسه و دیر و کنشت          تـرسنده ی دوزخند و جویای بهشت

آن کـس کـه ز اسرار خدا با خبر است          زین تخم در اندرون دل هیچ نکشت

 

- شادی مطلب که حاصل عمر دمیست          هر ذرّه ز خاک کی قبادی و جمیست

احـوال جـهـان و عـمـر فـانی و وجود          خـوابـی و خـیـالی و فریبی و دمیست

 

- من بنده ی عاصیم رضای تو کجاست          تـاریـک دلـم ، نور و ضیای تو کجاست

مـا را تـو بـهشت اگر به طاعت بخشی          این مزد بود ، لطف و عطای تو کجاست

 

- هر دل که در او مهر و محبّت نسرشت          خواه اهل سجّاده باش ، خواه اهل کنشت

در دفـتـر عـشـق نـام هـر کـس که نوشت          آزاد ز دوزخ اســت و فــارغ ز بـهـشـت

 

- آن بی خبران که درّ معنی سفتند          در چرخ به انواع سخن ها گفتند

آگـه چـو نـگـشتند به اسرار جهان          اوّل زنـخـی زدنـد و آخـر خـفتند

 

- افـسوس که افسـانه ز کف بیرون شد          وز دست اجل بسی جگرها خون شد

کـس نامد از آن جهان که پرسم از وی          کــاحــوال مـسـافـران دنـیـا چون شد

 

- ای بس که نباشیم و جهان خواهد شد          نی نـام ز ما و نی نشان خواهد بود 

زیـن پـیـش نـبـودیـم و نـبتد هـیـچ خلل          زین پس چو نباشیم همان خواهم بود           

+ نوشته شده در  86/03/12ساعت 20:12  توسط محمّد  | 
- خوشا آنان که الله یارشان بی          به حمد و قل هو الله کارشان بی

خـوشـا آنان که دائـم درنـمازند          بـهـشـت جــاودان بـازارشان بی

 

- یـکـی درد و یــکـی درمــان پـسـنــدد          یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران          پـسـنـدم آن چـه را جـانـان پسندد

 

- مکن کاری که بر پا سـنگت آیو          جهان با این فراخـی تنگت آیو

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند          تو وینی نامه ی خود ننگت آیو

 

- ز دست دیده و دل هر دو فریاد          که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بـسـازم خـنـجـری نیشش ز فولاد          زنـم بر دیـده تا دل گردد آزاد

 

- بیا تا دست از این عالم بداریم          بیا تا پای دل از گِل برآریم

بـیـا تا بـردبـاری پـیـشـه سازیم          بیا تا تـخـم نـیـکویی بکاریم

 

- اگر شیری اگر میری اگر مور          گــذر بــایــد کــنـی آخـر لـب گور

دلا رحـمی بـه جـان خویشتن کن          که مورانت نهند خوان و کنند سور

 

- به قبرستان گذر کردم کم و بیش          بـدیـدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بی کفن در خاک رفته          نه دولتمند برده یک کفن بیش

 

- هر آن کس مال و جاهش بیش تر بی          دلـش از درد دنــیـا ریـش تر بی

اگـر بـر سـر نـهـی چون خسروان تاج          به شیرین جانت آخر نیش تر بی

 

- نمی دونم دلم دیوونه ی کیست          کجا می گردد و در خونه ی کیست

نــمی دونم دل سـرگـشـته ی مو          اســیـر نـرگـس مـسـتـونه ی کیست

 

- اگر شیری اگر ببری اگر گور          ســـرانــجــامـت بــود جـا در تـه گـور

تـنـت در خاک باشد سفره گستر          به گردش موش و مار و عقرب و مور           

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 9:14  توسط محمّد  |