
روزگار می چـرخد ؛ امّـا نه همیشه یک جـور ! آدم ها هم توی این گردش می آیند و می روند ؛ امـّـا نه همیشه یک جور . بعضی ها را گردش روزگار آن قدر می تکاند که سرگیجه می گیرند . بعضی هم روزگار را می تکانند تا سرگیجه ی مردم برطرف شود . صحبت از مردی است که روزگار بعید است مثل او را دوباره ببیند . او یک امام بود و امام بودن را به همه ی رهبران ریز و درشت دنیا آموخت . مرد بزرگ همیشه و همه جا بزرگ است و مرد بزرگ ما ، امام این گونه بود .

هــم زمــان با کسالت امام و وخیم شدن حال عمومی ایشان و با توجّه به عزل آقای منتظری از قائم مقامی رهبری ، بزرگ ترین سؤالی که ذهن مسئولان و دلسوزان نظام را به خود مشغول ساخته بود ، این بود که چه کسی باید رهبر باشد ؟ سؤالی که شاید دغدغه ای بزرگ می نمود ؛ سؤالی که باید خیلی زود به جوابی خوب می رسید . این در حالی بود که رسانه های خارجی به خصوص رادیو صدای آمریکا و رادیو اسرائیل شروع به زمینه سازی برای جنگ قدرت در مورد جانشین رهبری کرده بودند . آن چه در پی می آید ، گزارشی اجمالی از انتخاب دوّمین رهبر انقلاب اسلامی در ایران است :
حال امام بد شده بود . آن قدر که بعد از مدّتی برای تحت نظر بودن در بیمارستان بستری شدند . تمام اخبار و اطـّلاعات درباره ی وضعیـّت امام به سران اطـّلاع داده شد . امیدی نبود . از همان موقع نگرانی هایی درباره ی رهبر آینده شروع شد . در روز پایانی عمر امام ، سران نظام و مجلس خبرگان جلسه ای در همین زمینه تشکیل دادند . در این جلسه دو دیدگاه مطرح شد ؛ رهبری فردی و رهبری شورایی . اتــّـفاق نظر بیش تر روی رهبری شورایی بود . ولی نکته همین جا بود که در کمیسیون ولایت فقیه ، شورایی بودن رد شده بود . با همه ی اعضای خبرگان تماس برقرار شد و از آنان خواسته شد که به جلسه ای فوق العاده بیایند .خبر فوت امام را که حاج احمد آقا به مسئولان رساند ، ولوله ای میان بزرگان افتاد . همه دل شان شکسته بود .
در بــرهــه ای آیت الله منتظری قائم مقام ولی فقیه بود . این جایگاه از طرف خبرگان با عنوان قائم مقام تعریف نشد و تصمیمی که خبرگان رهبری در سال 1364 به آن رسیدند ، این بود که در آن زمان آقای منتظری را مصداق اصل 107 قانون اساسی می داند که مورد پذیرش مردم برای رهـبـری آیـنـده ی جـمـهـوری اسلامی است . قرار بر این شد که این خبر علنی نشود . ولی زمزمه های اعضای خبرگان ، زمینه سازی مطبوعات و نزدیکان آقای منتظری باعث شد که این خبر صورت رسمی و علنی بگیرد و بعد از آن نهادی به نام « قائم مقام رهبری » که بسیاری از تصمیمات در آن گرفته می شد ، به وجود بیاید . مدّتی بعد ، برخی از مسائل سبب شد امام در نامه ای عملاً ایشان را از این مقام عزل نماید . در این بین دو نفر از معتمدان به مذاکره با وی پرداخته و نتیجه ی این مذاکرات ، نامه ی استعفای آقای منتظری شد .
در جلسه ی خبرگان بعد از رحلت امام ، نخستین بحث ، استعفای آقای منتظری بود . برای رفع هرگونه شبهه ای ، مجلس خبرگان که پیش از این ایشان را به عنوان قائم مقام رهبری انتخاب کرده بودند ، استعفای آقای منتظری را پذیرفتند تا شرایط انتخاب رهبر جدید فراهم شود .
سپس بحث مرجعیّت پیش آمد که یکی از شرایط رهبری بود . در اصل 107 و 109 قانون اساسی « قبل از بازنگری » صحبت از شرط فوق به میان آمده بود و مراد از این اصل شخصی بود که در بین مردم به عنوان مرجع تـقـلید شناخته شده بود . گرچه امام قبلاً در پاسخ نامه ی آقای مشکینی ، جواب داده بود : « ما که نمی توانیم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها کنیم . باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند . من از ابتدا معتقد بوده و اصرار داشتم که شرط مرجعیّت لازم نیست . مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم ، کفایت می کند . »
عدّه ای نظر امام را به عنوان حکم حکومتی استـناد می کردند و گروهی دیگر با این استدلال که نظر امام نباید ملاک عمل مجلس قرار بگیرد ، بر اصل مرجعیّت تأکید داشتند .
برخی آیت الله گلپایگانی را برای رهبری معرّفی کردند و تأکیدشان بر مرجعیّت ایشان بود . از آن جایی که ایشان با توجّه به ضعف جسمانی ممکن بود نتوانند به خوبی از عهده ی امور برآیند ، آقای خامنه ای را به عنوان جانشین تعیین کردند . عدّه ای هم از شورای رهبری دفاع می کردند که در این باره سه پیشنهاد با ترکیب های مختلف ذکر شد . مورد مهم آن که در هر سه ترکیب 3 ، 5 و ۵ نفره ، آقای خامنه ای به عنوان نفر اوّل مطرح بودند . بعد از کش و قوس های فراوان رأی گیری صورت گرفت و بر این اساس 45 نفر به رهبری فرد و بیست و چند نفر به شورای رهبری رأی دادند ؛ نکته ی جالب این جا بود که رییس جمهور وقت ، آیت الله خامنه ای ، یکی از مخالفان رهبری فرد بود .
در اثنای جلسه عدّه ای نام آقای خامنه ای را مطرح کردند . اوّلین کسی که به مخالفت با این پـیـشـنـهـاد پـرداخـت ، خودشان بودند . مخالفت خود ایشان که از سر احساس مسئولیت و تواضع بود ، در نظر اعضای مجلس تأثیری نداشت . و به این ترتیب آقای خامنه ای به عنوان کاندیدای اصلی رهبری معرّفی شدند . ولی بعد از آن بحث اصلی راجع به این بود که آیا ایشان صلاحیت رهبری دارند یا خیر ؟
یکی از عوامل بسیار مهم علاوه بر اجماع کلــّـی مجلس خبرگان رهبری که باعث شد بعضی از شبهات درباره ی صلاحیت و مرجعیّت آیت الله خامنه ای مرتفع شود ، جلسه ای بود که با حضور سران سه قوّه و مسئولان نظام خدمت امام تشکیل شده بود . در این جلسه سران مملکت نگرانی خودشان را از خلأ رهبری بعد از ایشان ابراز می کنند و امام در پاسخ آن ها می گوید : « خلأ رهبری پیش نمی آید ؛ همین آقای خامنه ای . » در این جلسه آقای خامنه ای از امام درخواست می کنند که ذکر مطالب این جلسه را تحریم کند و امام نیز چنین می کند . ماجرای این جلسه در مجلس خبرگان توسّط حاضران تأیید شد . آقای هاشمی رفسنجانی نیز درباره ی این موضوع گفـتـنـد : « در جلسه ای که تـنـهایی خدمت امام رسیدم ، مطالب خود را با صراحت بیش تر بیان کردم و گفتم : آقا با وضعیت به وجود امده درباره ی رهبری چه کنیم ؟ ما کـسـی را نـداریـم . امــام فــرمــودنـد : با وجود آقای خامنه ای چرا این قدر تردید به خود راه می دهید ؟ » آقای هاشمی رفسنجانی همچنین آیت الله موسوی اردبیلی را هم به عنوان شاهد می گیرد و ایشان نیز خاطره ای از طــرف حــاج ســیّد احمد خمینی ذکر می کند : « وقتی که آقای خامنه ای رییس جمهور بودند ، به سفر کره شمالی رفــتــه بــودنــد که تــصــاویر آن هم از تلویزیون پخش می شد . در این حین حاج احمد می گوید : ایشان واقعاً صلاحیت ریاست جمهوری را دارند . حضرت امام هم در پاسخ می فرمایند : بلکه برای رهبری هم صلاحیت دارد . » این نقل قول ها به همه ی تردیدها پایان داد . سرانجام در رأی گیری نهایی 9/80 % حاضران که شامل 72 % کلّ اعضا بودند ، به رهبری ایشان رأی دادند .
وقتی جلسه تمام شد و حاضران قصد خروج از سالن را داشتند ، کنار در ، آیت الله مشکینی رییس وقت مجلس خبرگان به آقای خامنه ای تعارف می کند و می گوید : « شما دیگر بر ما ولایت دارید ؛ شما بفرمایید . »